در توبه مرا گفت که برگیر شرابی
ساقی تو که خود بیشتر از خلق خرابی
این ماهی دلمرده در این برکه ی دلگیر
جز دوری آن ماه ندیده ست عذابی
من عارف دلتنگم ، یا زاهد دلسنگ؟
هر روز نقابی زده ام روی نقابی
یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامه ی اعمال منِ مست صوابی
ساقی! همه بخشوده ی یک گوشه چشمیم
آنجا که تو باشی چه حسابی؟ چه کتابی؟
ما را در سایت عبرت بگیریم... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 17